شعر عاشورایی
يا رقيه(سلام الله عليها):
به شام تيره و تارم سحر نمي آيد
و عمه گفت عزيزم پدر نمي آيد
پدر بيا و ببين صورت گل خود را
ببين كبودي آن در نظر نمي آيد؟!
دلم گرفته نوازش كني مرا بابا
ولي ز دست تو اين كار بر نمي آيد...
و پيش چشم همه مي زد و نمي فهميد
به خشكي لب تو چوب تر نمي آيد..
و روي نيزه تو گفتي كه حال من خوب است
چرا به روي لبت جاي ضربه چوب است؟!
سيد حميد داودي نسب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 1:16 توسط بنده خدا
|