دستي به روي سينه تو هم احترام كن

به انگورهاي ضريح مولايم علي(عليه السلام):


دستي به روي سينه تو هم احترام كن

همراه من به ساقي مستان سلام كن

ساقي سلام جرعه آبي به ما بده

ساقي سلام جام شرابي به ما بده

وقتي كه حال ميكده ي دل خراب شد

شاعر علي نوشت و شعرش شراب شد

ميخانه را به لذت ديدار ديده ايم

«ما در پياله عكس رخ يار ديده ايم»

در آن حريم عشق كه ايوانش از طلاست

آنجا كه بال هر ملكي فرش زير پاست

عمري است چون گدا به در خانه ي تواييم

تو شمع خانه و همه پروانه ي تواييم

آقا مريض عشق توام سوز و تب بده

از باغ نخل هاي قشنگت رطب بده

مي خواهمت كه باز مسلمان كني مرا

از اصفهان بيايم و سلمان كني مرا

من را ذبيح عشق خودت كن كه چاره نيست

«در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست»

آقا نگاه سمت ضريح تو سوي چشم

هرچيز گفته اي به من آقا به روي چشم

ايوان رواق صحن و سراي تو ديدني است

وصف كمال فاطمه از تو شنيدني است

او فاطمه است ام ابيها كنار تو

او در مدينه است ولي در جوار تو

صد دانه شد دلم زحسادت به آن گدا*

وقتي انار را تو  نمودي به او عطا

شاعر كنار تاك ضريح تو بيقرار

يعني براي خوردن آن دانه ي انار...

من را زباغ حب علي در قفس نكش

اي دل بدون حب علي يك نفس نكش

روزي خدا نوشت كه شاه جهان شوي

تو خواستي كه حاكم دلهايمان شوي

بدبخت آن كسي كه به دنياست دشمنت

چون كافر خداي تعالي است دشمنت

من يا علي بگويم و يا قل هُوَ الاَحَد

مولا گرفت دست مرا يا علي مدد

التماس دعا


سید حمید داودی نسب

حضرت مسلم-متن

«درماندگی در جاده بندگی!»

 

در عرف فرهنگ دینی، هر عملی که رضایت خداوند را جلب کند و موجب تقرب بنده به پروردگار شود،عبادت نام می­گیرد. اما آیا همه عبادت­ها از این نظر در یک درجه هستند؟

شکی نیست که اعمال عبادی اقسام مختلفی دارند. بعضی از کارها در عین این که می­تواند عنوان عبادت و اطاعت امر خدا به خود گیرد، دارای لذت هم می باشد و آدمی در طبع خویش به آن­ها گرایش دارد؛ مانند غذا خوردن و خوابیدن و ازدواج کردن.

دسته ای دیگر از کارها مانند تحصیل علم و احسان به مستمندان و انفاق، اعمالی هستند که گرچه هوای نفس و شهوت حیوانی طالب آن نیست؛ اما از دیدگاه عقل، مطلوب و نزد خردمندان مقبول است. لذا این نوع کارها وقتی در مسیر عبادت قرار گیرد و برای جلب رضای خداوند انجام شود، جنبه عبادت و مطلوبیت الهی آن با جنبه مطلوبیت عقلی توأم می­شود.

این دو نوع کار عبادت هستند؛ اما معمولاً انسان به طور قطع نمی­تواند مطمئن شود که آیا انگیزه اش از انجام آن­ها فقط و فقط اطاعت امر خدا بوده، یا این که جنبه بندگی تحت الشعاع جنبه پیروی از عقل و نفس قرار گرفته است.

اما در کنار این دو دسته، گاهی خداوند خواسته­هایی از انسان دارد که از لذایذ نفسانی و فواید عقلانی در آن­ها خبری نیست؛ بلکه یک سلسله اعمالی است که نه مطلوب نفس است و نه محبوب عقل.

بررسی تاریخ نشان می­دهد که خدای متعال گاهی برای بعضی اقوام چنین دستورهایی را مقدّر فرموده است. مثلاً وقتی سپاه بنی اسرائیل به رهبری طالوت، در مسیر حرکت برای جهاد در راه خدا، با بدن­های خسته و کام­های تشنه به نهر آبی رسیدند، دستور الهی آمد که نوشیدن از آب نهر ممنوع است!(1)

نمونه دیگر، گروهی از ماهیگیران بنی اسرائیل بودند که در حاشیه دریا زندگی می­کردند. آن­ها به امر خدا موظف شدند که هر هفته روزهای شنبه از صید ماهی خودداری کنند. اتفاقاً شنبه­ها، سیل جوشان ماهی­ها به فرمان خدا بر سطح آب ساحل ظاهر می­شدند و در میان امواج آب می­غلطیدند؛ اما از فردای آن روز تا شنبه آینده ماهی کمیاب می­شد!(2)

همه می­دانیم که پروردگار مهربان نه دوست دارد بندگانش را در سختی و تنگنا نگه دارد و نه آن­ها را از نعمت­های پاک خود محروم کند. پس هدف او از دادن چنین دستورهایی چیست؟

با دقت در آیات قرآن روشن می­شود که مراد پروردگار، سنجیدن میزان بندگی انسان­ها است(3) و این که آشکار شود آن چه در مقام ادعا درباره اطاعت امر خدا بر زبان جاری می­کنند، در عمل تا چه اندازه به آن پایبند هستند؟

همه ازدواج می­کنند؛ همه دنبال تحصیل علم می­روند؛ خیلی­ها به مستمندان کمک می­کنند؛ اما تا وقتی پای شهوت و شهرت در میان است، معلوم نمی­شود چه کسی برای رسیدن به اهداف مادی، رنج عمل را به جان خریده و چه کسی حقاً تسلیم امر خدا بوده و در برابر اطاعت فرمان معبود، به فایده دیگری نیندیشیده است.

آن جا که صحنه امتحان، با مشقت و حیرت توأم باشد، فرصت فراهم است تا انسان از طریق مبارزه با خواهش­های نفس و دست و پنجه نرم کردن با حسابگری­های مادی عقل اسیر شده، درجه اخلاص وتسلیم خود را بالا برده و مقرب درگاه ربوبی شود.

سال­ها قبل پروردگار رئوف، ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام)، این دو بنده پاکباز خود را در این وادی به ابتلاء سنگین خویش مبتلا نمود.(4) میدانی که نه مرکب نفس را یارای تاخت و تاز می­باشد و نه قاضی عقل را قدرت اظهار نظر می­ماند. در این وادی، تنها عشق به خالق و حبّ حضرت معبود است که انسان را از دره لغزش و تباهی نجات می­بخشد و از گردنه تعلل و تردید به سلامت عبور می­دهد.

ما مسلمانان، به امر خدا هر سال خاطره آن حادثه باشکوه و تکان دهنده را که تجلیگاه حقیقت تسلیم ونهایت بندگی بود زنده می­کنیم و روزی را که خدای متعال آن را برای ما عید قرار داد(5)، مبارک و فرخنده می­داریم؛ چرا که حقیقتاً روز پایین کشیدن پرچم شیطان و بالا بردن پرچم رحمان، روز عید است!

 

(برگرفته از کتاب "حج، برنامه تکامل"، تألیف "آیت الله سید محمد ضیاءآبادی"؛ (با اندکی اضافات))

 

سایت مذهبي وب، فرا رسیدن

عید سعید قربان

روز برافراشتن پرچم عبودیت بر سنگر انسانیت

را به همه مسلمانان و موحدان جهان،

به خصوص شما دوست عزیز، تبریک و تهنیت می‌گوید.

 


پاورقی ها:

1- موضوع آیه 249 سوره بقره

2- موضوع آیه 163 سوره اعراف

3- مسئله آزمایش بندگان با دو عبارت "كذلك نبلوهم" و "إنّ الله مبتلیكم" در آیات فوق مورد اشاره قرار گرفته است.

4- ماجرای امتحان الهی که حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهما السلام) به آن آزموده شدند و از آن سرافراز بیرون آمدند، در مناسبت نامه­های قبلی عید قربان ذکر شده است.

5- در نماز روز عید قربان این گونه می­خوانیم: "أسئلک بحقّ هذا الیوم الذي جعلته للمسلمین عیداً..."

 

حضرت مسلم-شعر هيئتي

چارپاره اي براي حضرت مسلم كه يه شعر هيئتيه به درد روضه خوان ها مي خوره:

قید تشنگی را زد

یا مسلم بن عقیل:

قسمت این بود در تمامی عمر

واله و بی قرار تو باشم

بام دارالواماره جای بدی است

کاش می شد کنار تو باشم

کوفه شهر فریب و نیرنگ است

همه آماده از برای نبرد

کاشکی بشنوی صدایم را

از همین جا پسر عمو برگرد

گوئیا بین کاخ ابن زیاد

صحبت چوب و خیزان شده است

بسته می گویم این که در بازار

غل و زنجیرها گرالن شده است

بدن قاسمت چه خواهد شد

بر روی آن چگونه خواهند تاخت

دیدمش داشت مرد کوفی بر

اسب خود نعل تازه می انداخت

تشنه بود آب را مطالبه کرد

با صدایی شکسته و لرزان

تا که دید آب را به ناگه گفت

اسلام و علیک یا عطشان

قطره خونی از لب خشکش

ناگهان در میان آب چکید

خون میان پیاله تاب زد و

صحنه ای پیش چشم مرد کشید

دید عباس تشنه می تازد

التهاب خیام در یک سو

فوج دشمن مقابلش در صف

و نگاه امام در یک سو

کاسه آب دومی آمد

باز هم خون میان آب چکید

مرد در بین آب خون آلود

صحنه بعد را مجسم دید

دید سرها به روی نیزه شدند

ساربانی به تو جسارت کرد

ظالمی بعد جان سپردن تو

خیمه ات را سریع غارت کرد

بغض تلخش میان سینه شکست

اشک جاری شد از دو چشم مرد

تا شنید او صدای وا عطشا

آخرش قید تشنگی را زد

محمد علی کاروان

امام حسين-شعر هيئتي

با جامنده ام از زیارت آه

بهر تسکین این غم جانکاه

دست بر سینه می گذارم چون

قبرهُ فی قلوب من والاه

محمد علی کاروان

حضرت عباس-شعر هيئتي

يه شعر هيئتي كه به درد روضه خوندن مي خوره

یا عباس:

آتش گرفت دشت ز سقا خبر نشد

شام عطش به خمیه طفلان سحر نشد

گفتا حسین بر سر نعش برادرش

کو آن کسی که از غم تو خون جگر نشد

کار حسین بعد تو سقا تمام شد

نه این کمر برای برادر کمر نشد

نا باورانه حضرت سقا به خویش گفت

نه مشک سالم است آبش هدر نشد

شرمنده، رو به مادر غمدیده کرد و گفت

عباس هم برای تو زهرا پسر نشد!

باید که قطعه قطعه شود کل پیکرم

من را ببخش چون که از این بیشتر نشد

وقت غروب ناله برآمد که یا اخا

با بودنت خیام حرم شعله ور نشد

محمد علی کاروان

امام حسين-شعر هيئتي

 السلام علی شیب الخضیب


جار ی شده است ذکر شما بر زبانمان

آتشفشان شده است  تمام دهانمان

گل میکنی میان تمنای وازه ها

حالا که بوی درد گرفته بیانمان

داغ تواز کویر دل آسمان ذهن

تا چشمه های زمزم روح روانمان

تنها امید وصل تو را نوحه میکند

پس تو بریز باده ته استکانمان

آقا عروض وقافیه با ما ولی توهم

دستی بکش بر این غزل شایگانمان

آقا مدد به که تورا شاعری کنم

در خیمه ی عزای شما نوکری کنم

 

انگار آه وآینه و کوثر آمده

از باغ خلد ناله ی پیغمبر آمده

با نام نامی اش که تسلای قلبهاست

در دستها جام می باور آمده

این پور فطمه است که با کاروان حزن

با یاد کوچه ها و غم مادر آمده

 عباس و قاسم و علی اکبر  جوان

یک تیر تیز بهر علی اصغر آمده

وقتی علی اکبر لیلا به رزم رفت

راوی نوشت: حضرت پیغمبر آمده

این جا مصیبتی است که چشمان آسمان

خون گریه میکند به تماشای داستان

 

وقتی به روی اسب هیبت یک شیرشد پدید

 خشم خدا به وادی تصویر شد پدید

بایک لگام لشکر دشمن ز هم گسیخت

فریاد جبرئیل چو تکبیر شد پدید

عباس همچو شیر به وقت شکار شد

یک صاعقه زچشم جهانگیر شدپدید

آمد کنار علقمه تا مشک پر کند

ناگاه تشنگی آیه ی تطهیر شد پدید

مشکش به دوش سوی حرم میرود ولی

در قلب مشک تیزی یک تیر شد پدید

(سقای کربلایی ساقی است نام تو

تا آب هست آینه باقی است نام تو)

 

تاروز حشر خنجر غم در نیام ماند

در قلبها قصه ی ساقی وجام ماند

این جا عجیب بود که تو تشنه بوده ای

امواج علقمه به لبت تشنه کام ماند

ذکر عجیب روح نواز تو تا ابد

درنای خشک مرثیه خوانها مدام ماند

آنکس که ذکرحضرت نوح است درنماز

عرش ازقیام قامت او در قیام ماند

آن کس که دست اوست تمامی عالمین

جبریل تاابد به در او غلام ماند

این روضه ایست بلند زجنجال اسبها

شد تار و پود جسم تو پامال اسبها

محمود علومي

امام حسين-شعر هيئتي

حسن شدی که غریبی، همیشه ناب بماند
رد دو دست ابالفضل، روی آب بماند

حسن شدی که سوالِ، غریب کیست درعالم
میان کوچه وگودال، بی جواب بماند

حسین نیز غریب است اگرشبیه برادر
ولی بناست بقیعِ، حسن خراب بماند

کمی زغصه ی تورخنه کرده است به بیرون
تفاوت زن چون "جعده" و "رباب" بماند

به احترام حسین ِ سه روز مانده به گودال
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
مهدی رحیمی

امام حسين-شعر هيئتي

کوه صفا کنار صفای شما کم است
ذبح منا به پای منای شما کم است
من از تو پادشاهی عالم نخواستم
این چیزها برای گدای شما کم است
آماده ام که دعبل دربارتان شوم
بر شانه ام هنوز عبای شما کم است
در ثبت اسم نوکریم گیر کرده ام
وقتی که مهر کرب و بلای شما کم است
دیگر نمی شود نفس راحتی کشید
این جا چقدر حال و هوای شما کم است
ماها کجا و دست علمدارتان کجا
سرها به خیر مقدم پای شما کم است
زخم شما که خوب نشد خاک بر سرم
این گریه ها چقدر برای شما کم است
در قتلگاه لحظه ی تقطیع جسمتان
معلوم شد که چند هجای شما کم است
حسین رستمی

شعر هيئتي براي امام حسين

شعر هيئتي براي حضرت علي اصغر-

اولین روز است بی گهواره میگردی علی
یک شبه مادر برای خود شدی مردی علی

آخرین باری که بستم بند این قنداق را

 در دلم افتاد دیگر برنمی گردی علی

بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن

بس کن این لبخند اشکم را در آوردی علی

زانویت را جمع کردی بس که پیچیدی به تیر

دست ها را جمع کردی بس که پر دردی علی

باز کن از ساقه این تیر انگشتان خود

     نیست هم بازی تو ، بیچاره ام کردی علی

بی تعادل هستی و ماتم چگونه با سرت

حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی

میزنی لبخند پیدا می شود سرهای تیر

عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی

يا عشق

و بک الدخیل یا عشق،بک الدخیل یا عشق

به کفم عصای موسی و تو رود نیل یا عشق

ز تو دیده جوی خون است به دامنم روانه

برسان مرا از این جوی به سلسبیل یا عشق

تو کرشمه ای نمودی که یکی قتیل خواهم

دو هزار نعره برخواست انا القتیل یا عشق

همه بندگان مال اند و چرندگان قال اند

تو بگو چه خواهی ای دل؟هم از این قبیل یا عشق؟

کلمات شعر گنگ ند ،زبان رقص خوشتر

فعلات فاعلاتن فعلن فعیل یا عشق
نه رهبي به كوچه باغم كه شب است و بي چراغم
تو براي آفتابا تو بشو دليل يا عشق
عباس كيقبادي

شعر وروديه به كربلا-امام حسين

پرسید از قبیله که این سرزمین کجاست؟
این سرزمین غم‌زده در چشمم آشناست

این خاک بوی تشنگی و گریه می‌دهد
گفتند:”غاضریه” و گفتند “نینوا” ست

دستی کشید بر سر و بر یال ذوالجناح
آهسته زیر لب به خودش گفت: “کربلا” ست

توفان وزید از وسط دشت، ناگهان
افتاد پرده، دید سرش روی نیزه‌هاست

یحیای اهل بیت در آن روشنای خون
بر روی نیزه دید سر از پیکرش جداست

توفان وزید، قافله را برد با خودش
شمشیر بود و حنجره و دید در “منا”ست

باران تیر بود که می‌آمد از کمان
بر دوش باد دید که پیراهنش رهاست

افتاد پرده، دید به تاراج آمده‌ست
مردی که فکر غارت انگشتر و عباست

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه
افتاد پرده، دید که در آسمان عزاست

 مریم سقلاطونی

امام حسین، شعر، غزل، محرم،

شعر

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم


دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله النور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم


نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم


سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم


قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم


گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم


ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم


میزبان عشق است و وای از عشق ! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

مهدي جهاندار

شعر حضرت علی اصغر

و اسماعيل مي‌دانست آن چاقو نمي‌برد

كه صيادي كه من ديدم دل از آهو نمي‌برد

 

كدامين بارگاه‌است اين كدامين خانقاه‌است‌اين

كه در اينجا نفس از گفتن ياهو نمي‌برد

 

دلا ديوانگي كم نيست شايد عشق كم باشد

اگر زنجيرها را زور اين بازو نمي‌برد

 

چرا ناراحتي اي دوست از دست رفيقانت

كه خنجر عادتش اين است رو در رو نمي‌برد

 

زليخا را بگو نارنجهايش را نگه دارد

كه ديگر نوبت عشق است و تيغ او نمي‌برد

مهدی جهاندار

شعر عاشورايي

چشم سیرابی ندیدم بر سراب افتاده باشد

روی خاک تیره جسم آفتاب افتاده باشد

 

ذوالفقاری در نیام زنگ بر دیوار!؟ هرگز! *

نام توفان چیست وقتی از عتاب افتاده باشد

 

از تبلور میدرخشد مثل خورشیدی معلق

هر غباری از عبای بوتراب افتاده باشد

 

دیده ای آیا رگان بازوان جنگجویی

ناگهان هنگام جنگ از التهاب افتاده باشد

 

کس نمی فهمد غرور سربزیر زخم ها را

جز علمداری که ناگاه از رکاب افتاده باشد

 

پیش چشمان تو تا شد آن سپهسالار در خود

آنچنان گویی که در آیینه تاب افتاده باشد

 

بهت(( هل من ناصر ینصرنی)) آیا دیده ای که

یک سوال ساده اینسان بی جواب افتاده باشد

 

روی دستان تو اصغر با گلویی عین مرمر

آه حق دارد دهان تیر آب افتاده باشد

 

سر میان تشت خون تصویر زیبایی ست مثل-

عکس مهتابی که در جام شراب افتاده باشد

 

یک نفر در گوشه ی ویرانه است انگار مستی

گوشه ی میخانه با حال خراب افتاده باشد

 

از تنی بی سر که بین سم اسب و خاک صحرا

مثل گلبرگی که در لای کتاب افتاده باشد

 

می توان حس کرد گاهی بین بوی خون و آتش

عطر سیبی را که در حوض گلاب افتاده باشد

 

 

فاتحان و شرمساری! کشتگان و سربلندي

دیده ای جنگی بدین سان بی حساب افتاده باشد

 

" حدنگه داری" برای روضه خوانان کار سختی ست

روی آل بی عبا چون بی نقاب افتاده باشد

 

شد عرق از شرم بر پیشانی دریا, بیابان

شرم آب است اینکه گاه از آسیاب افتاده باشد

اصغر عظيمي مهر

امام محمد بن علی الباقر -متن

«آموزه هایی اجتماعی»

 همه ما در طول زندگی روزمره خود بارها و بارها با دوست و همکار و یا لااقل با مردم عادی مواجه شده و با آنان ارتباط داریم. گاهی پیش می‌آید که از رفتار ایشان ناراحت و آزرده خاطر می‌شویم. احساس می‌کنیم که آن ها راه و رسم درست ارتباط و هم زیستی با دیگران را رعایت نکرده و وظایفشان را در برابر دیگر افراد به خوبی انجام نمی‌دهند؛ حال آن که ممکن است آنان هیچ اشکالی در رفتار خود نبینند. آیا این ناراحتی ما درست و به حق بوده یا بی جا و نادرست؟ حق با چه کسی است؟

به راستی اگر دین خدا مدعی تأمین سعادت انسان هاست، طبیعتاً نمی‌تواند از نیازهای اجتماعی و تنظیم روابط میان پیروان خویش غافل باشد. لذا اگر با همین رویکرد آموزه های اهل بیت (علیهم السلام) را مورد بازنگری قرار دهیم، ناخوانده های زیادی را در این خصوص می‌یابیم. به عنوان نمونه، امام باقر (علیه السلام) در وصیتی به پیروان خویش با اشاره به برخی از این آموزه های فردی و اجتماعی، می‌فرمایند:

"ای شیعیان ما! وصایا و عهد و پیمان ما با دوستانمان را خوب بشنوید و درک کنید [تا به آنها عمل کنید]؛ در گفتارتان راستگو باشید. به عهد و قسم های خود چه با دوستانتان و چه با دشمنانتان وفا کنید. یکدیگر را در اموال خویش شریک گردانید، از صمیم قلب همدیگر را دوست بدارید. به فقیرانتان صدقه دهید. در کارهایتان به صورت دسته جمعی عمل کنید. بر هیچ کس فریب و خیانت نورزید. بعد از یقین، راه انکار نپیمایید و بعد از اقدام کردن به کاری به خاطر ترس آن را رها نکنید. هرگز هیچ یک از شما به دوستان خود پشت نکند [و آنها را تنها نگذارد] ... هرگز کارهایتان برای غیر خدا [و به قصد ریا] نباشد .."

سپس فرمود: "در میان مدعیان پیروی از ما، کسی از اولیای واقعی خدا و پیامبر اوست که هرگاه سخن گوید، راست گوید و هرگاه وعده دهد، به آن وفا کند و هرگاه به او امانتی دهند، آن را [به صاحبش] بازگرداند و هرگاه حق به او عرضه گردد، بپذیرد و اگر از او درخواست انجام کار واجبی که وظیفه اوست شود، دریغ نورزد ...

قطعا و مسلّماً شیعه علی (علیه السلام) صدایش را بلند نکند و خشم و ناراحتیش از او فراتر نرفته و دامنگیر بقیه نگردد و با دشمنان ما پیوند ندارد ..

(شیعه امیر المؤمنین (علیه السلام)) اگر مؤمنی را ملاقات کند، او را تکریم می‌کند و اگر با جاهلی برخورد کند، از او دوری می‌جوید ... [آن چنان دارای عزت نفس است که] حتی اگر از گرسنگی بمیرد، از کسی غیر از برادران ایمانیش چیزی نمی‌خواهد. شیعه ما از سخنان ما دم می‌زند.

همانا نیکوکارترین مردم شخصی است که از اهل دنیا (چه پدر باشد یا فرزند یا فرماندار و یاور) دوری کند و برای خدا نسبت به برادرانش خیرخواهی و (در خوشی های خود و غم های آنان) برابری داشته باشد. اگر چه به ظاهر سیاه پوست و از نژادی گمنام باشد.

شیعیان ما در زمین (نسبت به عواقب اعمال بد و گناهان و مواقف هولناک قیامت و عذاب الهی) اعلام خطر می‌کنند و برای کسانی که در پی اطاعت و فرمانبری خدا هستند، چراغ هایی فروزان و نشانه هایی آشکار و پیشوایانی هستند (که به وسیله آنها مسیر صحیح را می‌یابند.) و برای افرادی که (در حوائج خود) به ایشان مراجعه کنند مایه آرامشند؛ با دوستانشان با مدارا و نرمخویی برخورد می‌کنند؛ سهل گیر، گذشت کننده و همواره مهربان هستند؛ این ها ویژگی های ایشان در تورات و انجیل و قرآن کریم است.

همانا یک مرد عالم، (هنگامی) از شیعیان ماست که زبانش را (از گناه و کلام بیهوده) حفظ کند و درون خویش را با اطاعت از ولی نعمتان خود پاک گرداند .."

در این میان مردی از حضرت سوال کرد: "پدر و مادرم به فدایت! ثواب و منزلت چنین کسی که وصف کردی چیست؛ اگرچه صبح و شب در امنیت و محفوظ باشد؟ (و در رویارویی با دشمنان قرار نگیرد و یا به سعادت شهادت نائل نشود)؟!"

آن حضرت فرمود: "به آسمان امر شود که سایه های (رحمت) خود را بر او بیفکند و به (کارگزاران الهی در) زمین دستور داده شود که او را تکریم کنند و نور، مامور هدایت و روشنگریش گردد."

آن مرد دوباره پرسید: "نشانه این شخص در دنیا چیست؟"

امام باقر (علیه السلام) فرمود: "اگر درخواستی کند، به او داده شود و اگر دعا کند، مستجاب می‌شود و اگر طلبی کند، به آن می‌رسد و اگر مظلومی را یاری کند، پیروز و غالب گردد."

 به راستی اگر تک تک ما به این توصیه ها و آموزه های فردی و اجتماعی پایبند باشیم، آیا جایی برای بسیاری از مشکلات اجتماعی باقی می‌ماند؟ حقیقتا اگر در روابط اجتماعی این گونه به هم بنگریم و همگی به همین نحو عمل کنیم، باز هم نشانی از دلخوری ها، نارضایتی ها و ناراحتی ها در بین افراد بر جای خواهد ماند؟


(برگرفته از کتاب " دعائم‏الإسلام تالیف: "نعمان بن محمد المغربی" (همراه با تلخیص)

 

سایت،مذهبي وب فرارسیدن 7 ذی الحجه، سالروز شھادت

احیاگر و تجدید کننده دین مبین اسلام و هدایتگر آشکار،

پنجمین پیشوای شیعیان،

امام محمد بن علی الباقر (علیھما السلام)

را به تمامی مسلمانان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

فراخوان


فلیبلغ الحاضر الغایب ... الی یوم القیامه
مشخصات فراخوان ادبی "تا همیشه غدیر"
1-    قالبهای مسابقه: رباعی، دوبیتی، سپید کوتاه و داستانک
2-    مهلت ارسال آثار: عید سعید غدیر(24 آبان)
3-    راه های ارتباط و دریافت آثار:
ایمیل:  ghadir@imamah.org
نشانی: تهران- خ مجاهدین اسلام - ک خزئل - پ 9- بنیاد فرهنگی امامت
تلفکس: 77635180-021
پیامک: 2524943-0935

معرفی کتاب در رابطه با کربلا-کتاب جملات

کتاب همه جا همین جاست؛ کلمات قصار عاشورایی یا مینی مال نویسی درباره کربلا (نوشته علی اکبر بقایی)

از شاهکارهای موسسه فرهنگی عماد، مجموعه سه جلدی «همه جا همین جاست..» است که جلد اول آن مشتمل بر 117 جمله قصار با محوریت کربلای حسینی است. جملات زیبای ادبی که در برخی موارد حسن تعلیلهای قشنگی دارند. نویسنده در هر صفحه کتاب تلاش کرده یک پیامک خواندنی مرتبط با کربلا ارائه کند. طرح روی جلد کتاب همه جا همین جاست.. علی اکبر بقاییکوتاهی جملات و استفاده از حداقل کلمات در کنار اثرگذاری ستودنی این پیامکها، سبب شده تا برخی از این پیامکها توسط زوار کربلای حسین به شدت به کار شوند. این کتاب، دوست داشتنی در آمده است و پروفایلهای متعددی با تصویر روی جلد در شبکه های اجتماعی دیده می شود. هر چند نام نویسنده آن همچنان برای اهالی کتاب هم گمنام و ناشناخته مانده است.

مطالعه این کتاب به زائران حسین علیه السلام (آنان که رفتند/ می خواهند بروند/ نمی خواهند بروند) توصیه می شود.

هر صفحه، یک پیامک یا یک کلمه قصار است که به دو صورت شکسته نستعلیق و نسخ رایج فارسی نوشته شده است. این کتاب بعد از کتاب تفحص، دومین کتاب پرفروش موسسه فرهنگی عماد است.

کل ارض کربلا

همه جا کربلاست..

همه جا همین جاست..

عنوان کامل کتاب

همه جا همین جاست.. (گزیده ای از دوره سه جلدی)

نویسنده

علی اکبر بقایی متولد 1354

ناشر

انتشارات کتاب یوسف (مرکز ارتباطات فرهنگی عماد)

نسخه ای که من خواندم

چاپ دوم، 1387، 1500 تومان، 128 صفحه

خرید اینترنتی

سایت موسسه فرهنگی عماد

 
 
چند جمله از این کتاب:
هر چه ما را از نا امنی کربلا بترسانند ،
باز هم برای ما ،
جز کربلا هیچ نقطه ای امن نیست ..
***
ترس ما از مرگ همان فاصله ماست تا كربلا..
**
ما به كربلا نمي رويم، به كربلا بر مي گرديم...
**
ما را به کربلا بردند؛

تا بدانیم هنوز به ما امیدی هست..

جملات و کتاب از آقای علی اکبر بقایی

رباعيات عاشورايي

يا ابوالفضل:

اينان نه كه از صداي تو مي ترسند

از تازه صداي پاي تو مي ترسند

آنقدر بزرگ و هيبت الله اي كه

از دست زتن جداي تو مي ترسند

يا عباس ابن علي:

كي پشه هنر پيش عقابي ببرد

يا اينكه عقاب از او حسابي ببرد

فعلا به شما كار ندارد عباس

اينبار فقط آمده آبي ببرد

يا علي اكبر(عليه السلام):

گفتند كه اين پيمبر است آمده است

يا اينكه عليِ حيدر است آمده است

وقتي كه رجز خواند همه فهميدند

اين ابن حسين اكبر است آمده است

غلام رضا فاتحي

مديون عباسه-شعر

 

يك شعر هيئتي تقديم به حضرت عباس)عليه السلام(

من اونم كه همه عالم ميگن مجنونه عباسه

جنونه من واسه اينه كه زينب جونه عباسه

به نام نامي مهدي و چشمون قشنگ اون

همون چشمي كه روز و شب همه اش گريونه عباسه

از اين سقاخونه هايي كه گوشه گوشه ي شهره

بدونه هركي آب خورده ديگه مديونه عباسه

الا يا ايها الساقي بده دُردي ز شب باقي

كه ساقي دلم امشب رخ گلگونه عباسه

زمين آسمون با هم  به دور ماه مي چرخه

به اين معنا كه اين دنيا بلا گردونه عباسه

ميدوني پرچم آقام حسين از چه سبب سرخه

يعني اي مردم عالم حسين دلخونه عباسه

غلام رضا فاتحي-اصفهان

همين شعر با مداحي برادر حميدرضا عليمي

 

درد مي كند-شعر

دارد تمام بال و پرم درد مي كند

پاهاي خسته سفرم درد مي كند

از بس كه رو به چاه نشستم به حال اشك

هر سال فاطميه چشم ترم درد مي كند

هر روز داغ باغ فدك تازه مي شود

شب ها كه صورت پسرم درد مي كند

من خواب ديده ام كه مي افتم ز روي زين

آه اي برادرم كمرم درد مي كند

از بس كه تير خورده به اين پرچم و الم

هي نقطه نقطه دور و برم درد مي كند

وقتي تني سپر شده در زير سم اسب

من با كه گفته ام سپرم درد مي كند

از تازيانه ها كه دمشق مرا نوشت

اين شانه هاي منتظرم درد مي كند

عمه چه گونه هاي پدر ملتهب شده

حس مي كنم سر پدرم درد مي كند

از نيم كمتر تن من درد مي كند

يعني كه نصف بيشترم درد مي كند

شب هاي نوزدهم به هجده سحر قسم

تا صبح صاف فرق سرم درد مي كند

غلام رضا فاتحي-اصفهان

دلانه

نمي دونم چي شده اين قدر دلم تنگ محرمه..نمي دونم چرا دلم برا لباساي نوكريمون تنگ شده...

سلام پيرهن سياي ارباب

سلام قشنگ ترين روزهاي سال

سلام زيباترين خلقتي كه خلق كردي هستي را...

سلام بر حسين و بر پير غلامانش

محرم نزديك است...

ميهاني اش نزديك است ميهمان چطور....؟

شعر امام حسين

سلام بر حسین

 

همه زخمی و همه مرهمی همه شادی و همه ماتمی

تو که هم زیادی و هم کمی تو مگر چه کاره ی عالمی

 

تو نشسته ای و من آنطرف تو بدون پیرهن آنطرف

تو مرا صدا بزن آنطرف که بیا بیا که تو محرمی

 

تو قیام عشق و شهامتی همه قدی و همه قامتی

تو بیا که صبح قیامتی تو بیا که ظهر محرّمی

مهدي جهاندار