فضیلت بقیع(شهادت امام صادق)

 

با چهارتا مطلب در مورد شهادت امام صادق به روزم...


فضیلت بقیع

بقیع

در فضیلت بقیع احادیث و روایات متعددی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل گردیده است ...


http://www.shirintar.blogfa.com/

ادامه نوشته

شهادت امام صادق(شعر)

شبهای بقیع

در جهان، هم شأن و همتائی کجا دارد بقیع

چونکه یک جا، چار محبوب خدا دارد بقیع

نور چشمان رسول و، پور دلبند بتول

صادق و سجاد و باقر، مجتبی دارد بقیع

خلق شد عالم ز یُمن خلقت آل عب

یک تن از پنج تن آل عبا دارد بقیع

همدم دلدادگان و، محرم محراب راز

هست زین العابدین، بنگر چه‎ها دارد بقیع

حاصل آیات قرآن، باقرِ علم رسول

وارث فضل و کمال انبیا دارد بقیع

صادق آل محمّد، ناشر احکام حق

دین و دانش را، رئیس و پیشوا دارد بقیع

در نظر آید، زمین بر چرخ سنگینی کندد

بس که خاکش گوهر سنگین بها دارد بقیع

گرچه تاریک است، در ظاهر ندارد یک چراغ

همچو ایوانِ نجف نور و صفا دارد بقیع

رازها گوید به گوش شب در این جا کهکشان

رمزها از خلقت ارض و سما دارد بقیع

سایه‎ها نجواکنان بر مدفن این چار تن

کرده شب گیسو پریشان یا عزا دارد بقیع؟

سر به دیوارش زند هر کس از این جا بگذرد

در سکوتش ناله‎ها و گریه‎ها دارد بقیع

چار معصومند و، دورند از حریم جدّشان

شکوه‎ها از دشمنانِ مصطفی دارد بقیع

آن دو غاصب در جوار مدفن پاک رسول

دور از او جسم امامان را چرا دارد بقیع؟

می‎کند محکوم ظالم را، به هر دور زمان

گفته‎ها با زائران آشنا دارد بقیع

بشنو از این قبرها بانگ اناالمظلوم را

تا که مهدی باز آید، این ندا دارد بقیع

تا شود ثابت که نور حق نمی‎گردد خموش

گرچه ویران شد، جلال کبریا دارد بقیع

ناله امّ البنین با اشک زهرا همدم است

در غبارِ غم، جمال کربلا دارد بقیع

چون (حسان) اینجا بود، شبها، مسیر فاطمه

تا که نامحرم نیاید، انزوا دارد بقیع

 حبیب چایچیان "حسان"

تاریخ بقیع

تاریخ ساختمان گنبد ائمه بقیع

بارگاه ائمه بقیع

تاریخ حرم ائمه بقیع و جنایات وهابیت(3)

مرحله سوم از تاریخ حرم ائمه بقیع (علیهم‎السلام)

مرحله سوم از تاریخ حرم ائمه بقیع، از قرن پنجم و با ساختن گنبد در روی قبور آنان شروع می‎شود.

برای آشنایی خوانندگان عزیز با این...

ادامه نوشته

شهادت امام صادق(شعر)

واژه‎هاى اشك

بقیع

غربت آباد دیار آشنایى‎ها، بقیع

همدم دیرینه غم‎هاى ناپیدا، بقیع

در تو ـ حتّى ـ لحظه‎ها هم بى قرارى مى‎كنند

اى تمام واژه‎هاى اشك را معنى بقیع

در تو، خون دیده‎ها دریا شد و صاحبدلان

جرعه جرعه عشق نوشیدند از این دریا بقیع

سنگفرش كوچه‎هایت، داغ‎هاى سینه سوز

شمع فانوس نگاهت چشم خون پالا بقیع

تو بلور روشنایى‎هاى شهر یثربى

چون نگینى مانده در انگشتر بطحا بقیع

همصدا با قرنها مظلومى آل رسول

حنجرى كو؟ تا در این غربت كند آوا، بقیع

وسعت تنهایى‎ات دل‎هاى ما را مى‎برد!

تا خدا ـ تا عشق ـ تا تنهایى مولا بقیع

قصّه مظلومى‎اش را با تو گفت آن شب كه داشت

در گلو، بُغضِ غریب ماتم زهرا، بقیع

در هجوم تیرگى‎ها، در شب سرد سكوت

حسرتى مى‎بُرد خورشید جهان آرا بقیع

اى مزار هرچه خورشید از دیار روشنى

اى شكوه نور در آئینه غبرا بقیع

كاش چشمى بود و اشكى، اشتیاق مویه‎اى

با تو مى‎ماندیم ـ تا موعود ـ تا فردا بقیع

اى بهشت آرزو، گم كرده دل‎هاى پاك

اى زیارتگاه یك عالم دل شیدا بقیع

سیل اشك عاشقان بگذار تا دریا شود

چشمه‎اى از چشم جان بیدلان بگشا بقیع

دارم امّید آنكه در محشر پناهم مى‎دهد

سایه دیوار این «آشفته» حالى‎ها بقیع

                                                                         جعفر رسول زاده "آشفته"

نبیند مدعی جز خویشتن را... (حکایت از سعدی)

«عجب و غرور»

سعدی، در حکایتی این‏گونه از خویش نقل می‏کند که:

به خاطرم هست که در دوران کودکی، بسیار عبادت می‏کردم و شب را با عبادت به سر می‏آوردم و در زهد و پرهیز، کوشا بودم. یک شب در محضر پدرم نشسته بودم و همه شب را بیدار بوده و قرآن می‏خواندم، ولی گروهی در کنار ما خوابیده بودند و حتی بامداد برای نماز صبح برنخاستند.

به پدرم گفتم: «از این خفتگان، یک نفر برنخاست تا دو رکعت نماز به‏جای آورد. به گونه‏ای در خواب غفلت فرو رفته‏اند که گویی نخوابیده‏اند، بلکه مرده‏اند».

پدرم به من گفت: «عزیزم! تو نیز اگر در خواب بودی تا به صبح، بهتر از آن بود که زبان به نکوهش مردم بگشایی و به غیبت و عیب‏جویی آنها بپردازی».

این حکایت زیبای سعدی گویای احوال آن دسته از انسان‏هایی است که چون توفیق کارهای نیک و انجام دادن عبادت‏ها نصیبشان شده است، گرفتار خودبینی شده‏اند و به سبب غرورشان، زبان به طعن و اعتراض و بی‏حرمتی دیگران می‏گشایند. غافل از آنکه عجب و غرور، صفت رذیله‏ای است که دوری از درگاه خداوند و بی‏اعتباری، فرجام ناخوشایند آن است. از امام صادق علیه‏السلام پرسیدند: «کدام معصیت، بنده را به حق می‏رساند و کدام طاعت، بنده را از حق دور می‏گرداند؟» فرمود: «طاعتی که عجب و غرور آورد، موجب دوری از خداست و معصیتی که از آن پشیمانی و شرمندگی روی دهد، سبب قرب به خداوند است».

و از حافظ، سروده‏ای زیبا در این‏باره برجاست:

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه    رند از سر نیاز به دارالسلام رفت

سمعانی هم در روح الارواح می‏گوید:

ابلیس به طاعت خود مغرور گشت، گفت: طاعت کردم! ندا آمد که لعنت کردم. چون آدم گناه کرد، [اما به گناه اعتراف کرده و] گفت: بار خدایا بد کردم! ندا آمد که عفو کردم. به جهانیان نمودند که معصیت با عذر به از طاعتِ با عجب.

بنابراین، خطر غرور، جدی و نگران کننده است و از صفت‏های ناپسند شیطانی به شمار می‏آید که همواره اهل‏بیت علیهم‏السلام پیروانشان را از آلوده شدن به آن برحذر داشته‏اند.

در پایان سخن، مناسب است حکایتی را که از زبان امام صادق علیه‏السلام نقل شده است، ذکر کنیم:

آن حضرت می‏فرماید:عالمی نزد عابدی رفت و به او گفت: نماز خواندنت چگونه و در چه حد است؟ عابد گفت: آیا از کسی همانند من، از نمازش می‏پرسند؟! در صورتی که من سال‏های طولانی است که مشغول عبادت هستم.

عالم گفت: گریه کردنت چگونه است؟ گفت: چنان می‏گریم که اشک‏هایم روان می‏شود [اصلاً شکی در گریه‏های من نداشته باش]. عالم گفت: همانا اگر خنده کنی و ترسان باشی، بهتر است از اینکه گریه کنی و به خود ببالی. هر که به خودش ببالد، چیزی از عملش پذیرفته نمی‏شود.

و چه نیکو گفته است سعدی شیرازی:

نبیند مدعی جز خویشتن را      که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدابینی ببخشند    نبینی هیچ‏کس عاجزتر از خویش


 http://www.shirintar.blogfa.com/

 

عید سعید فطر(شعر)

عید سعید فطر بر میهمانان خدا مبارک باد

سلام ما یه کسی کز سوی خدای ودود

به بزم عرش علا ماه روزه مهمان بود

شد آنچنان سوی لاهو تیان سبک پرواز

که گرد عرصه ناسوت را زبال زدود

زخوان رحمت او شد هماره برخوردار

به روزی نه سزاوار خویش لب نگشود

ز عمر خویش غنیمت شمرد فرصت را

نشست هر دم با میزبان به گفت و شنود

چنان سپرد دل و جان خود به خلوت انس

که عاشقانه زدل راند فکر بود و نبود

خرید گوهر مقصود را به قیمت جان

زنقد اندک خود برد بیشماران سود

شبان قدر به خوبی شناخت ارزش عمر

فرشته اش به سلام آمد از فراز فرود

ملک گشود شبانگه بر او دریچه صیح

که راه امن بیابد به روزگار خلود

که را که دوست فراخواند و نا شنیده گرفت

چه بهره برد اگر دشمنش به یاوه ستود

ولیک حیف ………… برای خواندن بقیه این شعر بسیار زیباکه دوران میهمانی دوست

به ما گذشت عزیران من, چه زود,چه زود

زمیزبان به تمنا هماره می طلبیم

که باز وعده بگیرد به یک چنین مو عود

هلا شما که پذیرفته گشته اید به ناز

همین بس است شمارا از این جهان وجود

به عید فطر بمانید خرم و پیروز

به روزگار سعید و به جسم و جان مسعود

قبول باد اطاعات و روزه داریتان

ز ناظمی به شما دم به دم درود درود

از سروده های حاج جعفر ناظم رعایا

http://www.shirintar.blogfa.com/